خرید بک لینک
خودت میخوایی بری، خاطره شی، اما دلت میسوزهتظاهر میکنی، عاشقمی، این بازی هر روزهنترس، آدم دم رفتن همش، دلشوره میگیرهدو روز بگذره، این دلشوره ها، از خاطرت میرهبهت قول میدم، سخت نیست، لااقل برای توراحت باش، دورم از تو و دنیای توراحت باش، هیچ کس نمیاد، جای تودلشوره دارم، من واسه، فردای تواز عشق هر چیزی که، میشناسمو از من گرفتی توتو باقی مونده، احساسمو از من گرفتی ومیخوایی من باشی و یادت بره مایی وجود دارهخودت آماده رفتنی و ترست نمیذارهاصلا نترس راحت برو بی منهیشکی به جز تو منو یادش نیستفکر کردی کیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 7:55

خداحافظ اي خونه خالی منخداحافظ ای عشق پوشالی منخداحافظ ای گرد و خاک نشستهخداحافظ ای شيشه‌های شكسته خداحافظ ای خاطرات پر از دردخداحافظ ای لحظه های غم و سردخداحافظ ای عمر بی خود گذشتهخداحافظ ای نامه‌‌های نوشتهمن و لحظه‌ها و من و غصه‌هامن و پاكی قلب بی انتهامن و سال‌ها دوری از آسمونمن و عشق گمگشته و بی‌نشونمن و وعده‌های سراسر فريبمن و حرف‌هایی كه ماندن غريبمن و انتظار و من و انتظارمن و قلب پاخورده‌ی بی قراربرای يه بارم شده روزگاربيا و واسه اين دلم بد نياربيا و شكسته منو خط بزنبراي يه بارم بشو مال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 7:55

سلام.مراقب خودت باش عزیز...باز بحث قدیمی رو راه ننداز دیگه، میدونی از تکراری حرف زدن من اصلا خوشم نمیاد... سر ماجرای خودم و خودت من خیلی کارا سمت خودم کردم ولی آخرش که دیدم اون طوری باهام اتمام حجت کردی همه چی رو توی اوج خودش ول کردم و بابت حرفهایی که به بعضیها زدم هنوز هم روم نمیشه تو چشماشون نگاه کنم...گفتم من ماشین ندارم بیام اون طرفا وگرنه مثل سری پیش میاومدم هرجا که خواستی و تو بیایی این سمت باز هر موقع از روز باشه میتونم بیام ببینمت و برو شهرستان و بعدش اگه هر موقع مسیرت خورد سمت داخل بگو ببینمت...آره بنده خدا همیشه عکس دو نفره میذاره و همیشه هم تاکید داره که لبخند روی لبمون باشه تا حرف و حدیثها کم بشه و نادانها فکر بد نکنن...من دوباره کارم داره اذیت میکنه و روز سوم هست که چند ساعت بیشتر نخوابیدم و امروز توی ماموریت کم مونده بود بیافتم زمین که خودم رو جمع کردم چون نه شام خورده بودم و نه صبحونه و فشار مشار افتاده بود...بیشتر به ما سر بزن، خوشحال میشم، تلگرام و اینستاگرام هم روشهای خوبی هستن البته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 14:25

این توضیح مختصر اولین دیدگاهت اینجاست که همه محتویات اینجا رو جواب می ده... «شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 20:10 | توسط: عروس قصه | سلام و خداحافظ. همیشه یه جا شروع میشه یه جا هم تموم میشه.» ساعت و تاریخ رو شاید بشه باهاش کنار اومد... ولی اسمی که باهاش نظر دادی داره یه عمری می سوزونه من رو... خوش باشی و برات آرزوی بهترین ها رو دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 21:16

این توضیح مختصر اولین دیدگاهت اینجاست که همه محتویات اینجا رو جواب می ده... «شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 20:10 | توسط: عروس قصه | سلام و خداحافظ. همیشه یه جا شروع میشه یه جا هم تموم میشه.» ساعت و تاریخ رو شاید بشه باهاش کنار اومد... ولی اسمی که باهاش نظر دادی داره یه عمری می سوزونه من رو... خوش باشی و برات آرزوی بهترین ها رو دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 13:08

این توضیح مختصر اولین دیدگاهت اینجاست که همه محتویات اینجا رو جواب می ده... «شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 20:10 | توسط: عروس قصه | سلام و خداحافظ. همیشه یه جا شروع میشه یه جا هم تموم میشه.» ساعت و تاریخ رو شاید بشه باهاش کنار اومد... ولی اسمی که باهاش نظر دادی داره یه عمری می سوزونه من رو... خوش باشی و برات آرزوی بهترین ها رو دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 14:30

این توضیح مختصر اولین دیدگاهت اینجاست که همه محتویات اینجا رو جواب می ده... «شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 20:10 | توسط: عروس قصه | سلام و خداحافظ. همیشه یه جا شروع میشه یه جا هم تموم میشه.» ساعت و تاریخ رو شاید بشه باهاش کنار اومد... ولی اسمی که باهاش نظر دادی داره یه عمری می سوزونه من رو... خوش باشی و برات آرزوی بهترین ها رو دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 17:20

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر استآن چنان می فشرد فاصله راه نفسمکه اگر زود، اگر زود بیایی دیر استرفتنت نقطه پایان خوشی هایم بوددلم از هر چه و هر کس که بگویی سیر استسایه ای مانده ز من بی تو که در آینه همطرح خاکستری اش گنگ ترین تصویر استخواب دیدم که برایم غزلی میخواندیدوستم داری و این خوب ترین تعبیر استکاش میبودی و با چشم خودت میدیدیکه چگونه نفسم با غم تو درگیر استتارهای نفسم را به زمان میبافمکه تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 17:20

سلام

چه عجب

از این ورا؟ یادی از فقیر و فقرا کردی... یا همون راه گم کردی...

خدا رو شکر منم خوبم و میگذرونم... چطور دلتنگی که یه سر نمیایی توی تلگرام حرف بزنیم که من هر روز چک میکنم...

تو خوبی؟ خوشی؟

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1402 ساعت: 4:51

کجایی که تنهایی و بی کسیبا من آشنا کرده حس غموببین داغ دوری از آغوش توبه زانو در آورده احساسموهمه فکر و ذکرم شدی و هنوزداره آب می شه دلم پای توببین قفل لبهای من وا شدهمن و قصه گو کرده چشمای توخیالم رو از عمق دلواپسیتا رویای بوسیدنت می برمسکوت شبو، گریه پر می کنهشبایی که از خواب تو می پرمنشد قسمتم باشی و پیش توبه لبخند هر روزت عادت کنممنو محو چشمای مستت کنیتو رو مثل کعبه عبادت کنممن این کنج زندون، ماتم زدهتو بیرون از این جا تو رویای منمن این گوشه جای تو غم می خورمتو بیرون از این میله ها جای مندارم تو هوای تو پر میزنمداری غصه هامو نفس می کشیبه یادت رها می شم از این قفستو از غصه ی من نفس می کشیاز این شهر خاکستری دلخورماز این بغض پیچیده تو لحظه هامتو این روزهای پر از بی کسیتو تنها،تنها تو موندی برامنباید چشمامون از عشق تر بشهبه خشکی این شهر بر می خورههنوزم یکی توی پس کوچه هاداره عاشقی ها رو سر می برهDownload ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: شنبه 27 آبان 1402 ساعت: 14:53

مث چشامیمث نفس کشیدن شُدی برام هوامیبرو به هر کی پرسید ازت چرا باهامیبگو خدامی…تن تو داغه تو توی هر یه پلکی که میزنی اتفاقهتو که تو خونمی…کل این جهان به چشمم همین اتاقهمث قلبم مث رویام، مث جونم مث چشماممیدونم باورش سخته…من اینجوری تورو میخوام، من اینجوری تو رو میخوام...تو همه ی لحظه هام…من از وقتی تورو دیدم زمان یک ثانیم نگذشتمگه میشه تورو دید و به قبل دیدنت برگشت…مگه میشه تورو دید و از این ریا گذشتتو یه پناهی…تو مثِ فرصته آخر، تو تهِ راهیواسه ی من که شب دُنیامو گرفته ماهی…سقف رویای من!! قلب دُنیای من!فردای من…مث قلبم مث رویام! مث جونم مث چشماممیدونم باورش سخته…من اینجوری تورو میخوام! من اینجوری تو رو میخوامتو همه ی لحظه هام…من از وقتی تورو دیدم زمان یک ثانیم نگذشتمگه میشه تورو دید و به قبل دیدنت برگشت…مگه میشه تورو دید و از این ریا گذشتبا صدای روزبه بمانیبا صدای شادمهر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: شنبه 20 آبان 1402 ساعت: 0:30

این توضیح مختصر اولین دیدگاهت اینجاست که همه محتویات اینجا رو جواب می ده... «شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت: 20:10 | توسط: عروس قصه | سلام و خداحافظ. همیشه یه جا شروع میشه یه جا هم تموم میشه.» ساعت و تاریخ رو شاید بشه باهاش کنار اومد... ولی اسمی که باهاش نظر دادی داره یه عمری می سوزونه من رو... خوش باشی و برات آرزوی بهترین ها رو دارم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 21:11

سلام. قربانت، تنت سلامت باشه. من خوبم خدا رو شکر.والا یادم نیست اصلا... ولی بعد تو من تا این لحظه با لیلا شاید در کل ده کلمه به جز سلام دادن حرف نزدم، خودش هم دیگه روش نمیشه اصلا با من یه کلمه هم حرف بزنه و من هم اصلا حرف نمیزنم باهاش... یه بار هم خانومم گیر داده بود که تو با بقیه دخترای فامیل درحد چند کلمه حرف میزنی، با لیلا چرا هیچی جز سلام حرف نمیزنی! نمیدونم چطور پیچوندمش ولی دیگه نپرسید... اگه هم در مورد کتاب یاسمین بهش گفته باشم همون زمان خودت یا قبلش بوده... هی کاوه بیچاره رمان یاسمین... یادش بخیر... من اون سمت میام باید به یه بهونهای بیام یا نه؟ بعدشم بیام توی لونه زنبور؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: دوشنبه 4 ارديبهشت 1402 ساعت: 14:19

خدا مارو برای هم نمیخواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم!بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست فقط خواست نیممونو دیده باشیم!تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود…خودش مارو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود…چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم میری و می بینی میرم…تو وقتی هستی اما دوری از من نه میشه زنده باشم نه بمیرم!نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق!فقط چون دیر باید میرسیدیم داره رو دست ما میمیره این عشق…تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود…خودش مارو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود!خدا مارو برای هم نمیخواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم…بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست فقط خواست نیممونو دیده باشیم!دریافت فایل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 1:26

سلام. چند وقتی هست هر روز یا یه روز در میون خوابت رو میبینم! خبری هست؟

اگه میتونی بیا تلگرام یکم حرف بزنیم... لینکش پایین تر هست... خوشحال میشم.

برچسب: نویسنده: باران خلیلی تاريخ: سه شنبه 16 اسفند 1401 ساعت: 7:12

صفحه بندی